الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

628

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

عَقَرْتُهُ : به ريشه‌اش زدم ، مثل - رأسته : به سرش زدم و از اين معنى است عبارت : عَقَرْتُ النّخلَ : خرما بن را از ريشه بريدم . عَقَرْتُ ظهرَ البعيرِ فانْعَقَرَ : پشت شتر را زخم كرد و مجروح شد . گفت : ( فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ - 65 / هود ) « 1 » ( فَتَعاطى فَعَقَرَ - 29 / قمر ) « 2 » . و از اين معنى عبارت : سرج مُعْقَر : زين و برگى كه پشت ستور را مجروح كند ، استعاره شده است . كلبٌ عَقُور : سگ گزنده . رجلٌ عَاقِر و امرأة : مرد و زن عقيم و نازا گويى كه نطفه را ضايع مىكنند و از بين مىبرند . ( عَاقِر : در صفت مرد و زن يكى است . ) در آيات : ( وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً - 5 / مريم ) . ( امْرَأَتِي عاقِرٌ : 4 / آل عمران ) « 3 » . قد عَقَرَتْ : آن زن نازا شد و ديگر زائيد . عُقْر : آخرين فرزند . بيضةُ العُقْرِ : آخرين تخمى كه مرغ مىگزارد . عُقَار : خمر و مى : براى اينكه وجودش عقل را مىكشد و زائل مىكند . مُعَاقَرَة : خمر خوارى و نيز - عُقْر : قسمتى از گله جمع شدهء گوسفندان كه تشبيهى است به كوشك . رفع فلان عَقِيرَتَه : صدايش را بلند كرد و به زارى بانگ برداشت اين معنى براى اين است كه روايت شده مردى پايش قطع شد و صداى ضجّه و زارى بلند كرد و سپس واژه - عُقِرَ - بطور استعاره در هر صداى بلند به كار مىرود . عَقَاقِير : دواهاى در هم آميخته ، مفردش - عَقَّار .

--> ( 1 ) شتر صالح را كشتند و گفت در خانه‌هاتان از آن بهره گيريد . ( 2 ) شتر را بنا حقّ گرفت و كشت . ( 3 ) سخن حضرت زكريّا در دعاى با خداست مىگويد : همسرم نازا است موى سرم از پيرى سپيد شده و از وارثانم بيم دارم مرا فرزندى عطا كن .